رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين کاتانگايى Katangan)) و رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن
به سن پركامبرين پسين است . اثرات اين كوهزايي را ميتوان در سنگهاي ناحيه پشت بادام ، گلپايكان ، تكاب ، اروميه و همچنين ناحيه ترود مشاهده كرد . درجه دگرگوني سنگهاي اين مناطق در حدفاصل رخساره آمفيبوليت شيست تا شيست سبز در تغيير است . در ناحيه كرمان ، بافق ، آذربائيجان در بين واحدهاي اين سن دگرشيبي زاويهدار ديده ميشود . از آنجاييكه اثرات اين كوهزايي در اطراف درياچه بايكال روسيه بخوبي مشاهده ميشود تحت عنوان بـايـكـالـيـن نيز ناميده ميشود . بر اثر كوهزايي كاتانگايي پي سنگ پركامبرين ايران ، پاكستان ، بخشهايي از افغانستان ، تركيه و عربستان بصورت پلاتفرمي در آمده است و به شكل يك پوسته پايدار عمل ميكند . در اين دوره زماني كل اين مناطق توسط درياي كم عمقي پوشيده شده و پوشش رسوبي نازكي را از نوع تخريبي در بعضي مناطق بخصوص جنوب و جنوب غرب ايران از نوع تبخيري بوجود آورده است . واحدهاي تبخيري جنوب ايران لايه نمكي سري هرمز هستند كه قاعده رسوبات اين منطقه را تشكيل ميدهند . كليه گنبدهاي نمكي ايران كه محل تجمع نفت و گاز ايران است در اثر بالا آمدگي اين لايه نمكي شكل گرفته است . علاوه بر رسوبات تبخيري ذكر شده ، شواهدي از سنگهاي آتشفشاني عمدتاً از نوع نفوذي با تركيب آلكالن در اين دوره زماني ديده ميشود كه شاهد فعاليتهاي ماگماتيسم و كوهزايي كاتانگايي است . از جمله گرانيت دوران ، زريگان ، نريگان ، برنورد و سنگهاي آتشفشاني مانند ريوليتهاي آلكالن سري هرمز ، ريوليت تكنار در كاشمر ، سري ريزو در كرمان ، قرهداش در آذربائيجان ، اسفوردي بافق و بازالتهاي آلكالن دهبيد ، تودههاي آتشفشاني در نوار سنندج- سيرجان از اين قبيل فعاليتها ميباشد . از جمله حوادث كوهزايي كاتانگايي ، شكل گيري روندهاي ساختاري كلي ايران است . مشابه حوضه تبخيري هرمز كه روندي شمالي جنوبي دارد ، گسل هرير رود ، نهبندان ، نايبند ، كلمرد ، كازرون ،در نتيجه كوهزايي كاتانگايي بوجود آمده است .
بيان ويژگى رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران نياز به دادههاى سنى و چينهشناسى قوى دارد و اين در حالى است که دادههاى چينهشناسى و دادههاى پرتوسنجى روشنى از پرکامبرين ايران در دسترس نيست.تغييرات سن پرتوسنجى سنگهاى منسوب به پرکامبرين ايران از 2382 تا 342 ميليون سال است (حقيپور، 1974 )و امروزه در مورد خاستگاه و توالى چينهشناسى سنگهاى ياد شده ديدگاهها به قدرى دور از يکديگر است که نزديک کردن آنها به يکديگر نشدنى است. نداشتن اطلاعات قابل قبول و وجود ديدگاههاى گوناگون بحث در مورد چند و چون و زمان عملکرد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را دشوار ساخته است.
شواهد قابل قبول نشان ميدهد که کهنترين رويداد زمينساختى شناخته شده ايران در زمان نوپروتروزوييک و در فاصله چينهشناسى پيسنگ پرکامبرين دگرگونى و رديفهاى موسوم به پرکامبرين پسين روى داده است که در نوشتارهـاى قديمى با رويداد آسينتيـک (Assyntic ) و يا بايکالــى(Baikalian ) و امروزه با رخدادهاى کاتانگايى ، پانآفريکن (Panafrican) و حجازين(Hedjazian) قياس ميشود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همينرو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقيپور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کردهاند. از بين نامهاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد.
شواهدى چند سبب شدهاند تا اين باور وجود داشته باشد که پيش از کاتانگايى رويدادهاى زمينساختى کهنتر بر پيسنگ پرکامبرين ايران اثرگذار بودهاند. از سرشت فازهاى قديميتر از کاتانگايى، دادههاى روشنى در دست نيست و فاز يا فازهاى زمينساختى مورد نظــر ممکن است با رويـداد کارولين Carolian در سپر بالتيک و يا چينخوردگـى مايوبين Mayobian، ليمپوپو Limpopo، ساتپورين Satpurian هند و يا کيبارين Kibarian آفريقا معادل باشد )نبوى1355 و حقيپور (1974 به دو رويداد زمينساختى پيش از کاتانگايى باور دارد. يکى کوهزايى چاپدونين که کهنتر است و ديگرى رويداد تاشکين که نشانههايى در بين رسوبهاى دگرگون شده درجه بالا و رسوبهاى دريايى پرکامبرين (سازند تاشک، و يا معادلهاى آن) دارد.
سامانى (1373) کهنترين دگرشيبى ايران را بين رسوبهاى شبه فليشى – تخريبى سازند ناتک m.a 750 تا 874 و رخسارههاى کافتى سازند ساغند m.a 580 تا 750 ميداند و بر اين باور است که سازند ساغند با دگرشيبى، در زير لايههايى قرار دارد که به نوبه خود رخساره کافتى داشته و با سريهاى ريزو دسو قابل قياس است.
به دليل محدوديتهاى اطلاعاتى، بحث در مورد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را بايد به رويداد کاتانگايى محدود کرد. در ايران رخداد کاتانگايى، با چينخوردگى، دگرگونى و گسلش سنگهاى پيش از پرکامبرين پسين و همچنين ماگمازايى بوده و بنابراين، ماهيت کوهزايى داشته که مهمترين پيامدهاى آن عبارت است از:
» تبلور، سخت شدگى و پايدارى نسبى پيسنگ پرکامبرين ايران.
» دو فاز دگرگونى همراه با دگرشکلى در رخساره آمفيبوليت و شيست سبز در نواحى ساغند، ازبکوه و...
» دو فاز ميگماتيتى شدن وابسته به دو فاز دگرگوني.
» دگرگونى ضعيف در حد اسليت و فيليت در البرز، کلمرد، باختر اروميه.
» تقسيم پيسنگ يکپارچه ايران به بلوکهاى جدا از هم و ايجاد زمينه لازم براى تشکيل حوضههاى رسوبى مستقل و جدا از يکديگر.
» ايجاد چينهاى شمالى – جنوبى در پيسنگ پرکامبرين.
» ايجاد گسلهاى طولى و عمده ايران در دو راستاى شمالى – جنوبى (گسلهاى هريرود، نايبند، نهبندان، کلمرد، کازرون) و شمال باخترى – جنوب خاورى (راندگى اصلى زاگرس)
» بازشدگى و ايجاد کافتهاى بين قارهاى نارس به سن پروتروزوييک پايانى – کامبرين به ويژه در ناحيه کرمان و جنوب خاورى زاگرس (حوضه هرمز)
» ايجاد فرابوم در نواحى کلمرد، ساغند و جنوب درياى خزر و ....
» ماگمازايى به صورت تودههاى گرانيتوييدى لکوکرات نيمه ژرف (دوران، چادرملو، بُرنورد ...) و روانههاى ريوليتى قليايى (ريوليتهاى قليايى ريزو، قرهداش، محمدآباد، اسفوردى و ...)
» مشخصه رخداد کاتانگايى، ماگماتيسم قليايى – متاسوماتيت خطى است که حاصل آن تشکيل کانسارهاى آهن، منگنز، آپاتيت، مگنتيت – آپاتيت، عناصر نادر خاکى، اورانيم، توريم، سرب – روى، سنگهاى تبخيرى در ايران مرکزى و مجموعه هرمز است. فورستر و همکاران (1367)، تشکيل تعدادى کالدرا، کانسارهاى ماگمايى آهن (چُغارت و چادرملو) و کانسارهاى سولفيد تودهاى (کوشک و انگوران) را نتيجه فاز تکتونوماگمايى کاتانگايى ميدانند.
» دگرشيبى زاويهاى بين سنگهاى پرکامبرين و رديفهاى پرکامبرين پسين ايران. بايد گفت که اين دگرشيبى در همه جا به يک ميزان نيست. براى نمونه در باختر ايران مرکزى و کوههاى البرز، دگرشيبى کاتانگايى خفيفتر است، به گونهاى که در جنوب علمکوه و يا در بُرش وليآباد (جاده چالوس) ارتباط سازند کهر و سنگهاى پرکامبرين پسين همشيب به نظر ميرسد ولى يک تغيير سنگشناسى ناگهانى در مرز آنها وجود دارد. گفتنى است که:
1) نشانههاى کوهزايى کاتانگايى به ويژه در ايران مرکزى (بافق، پشتبادام، گلپايگان، ترود، موته و آذربايجان) بيشترين مقدار را دارد. در کوههاى زاگرس که سنگهاى پرکامبرين برونزد ندارند، پيامد اين رويداد ناشناخته است و تنها بر پايه دادههاى منطقهاى و يافتههاى موجود از پيسنگ پرکامبرين عربستان، يک رويداد تبلورى به سن 850 – 800 ميليون سال را ميتوان پذيرفت که ممکن است وابسته به کاتانگايى باشد. در کوههاى البرز، اگرچه دگرگون شدن شيستهاى گرگان را نتيجه رويداد کاتانگايى (اشتوکلين، 1968، ژنى، 1977) و حتى کارُلين (اشتامفلى، 1978) دانستهاند ولى يافتههاى جديد، پرکامبرين بودن شيستهاى گرگان را پرسشآميز ساخته و علوى (1991)، دگرگونى اين مجموعه را به طور عمده نتيجه زمينساخت برخوردى سيمرين پيشين ميداند. لذا، اثرات کاتانگايى در البرز چندان روشن نيست. همشيبى نسبى بين رديفهاى سازند کهر و پرکامبرين پسين نيز به پيامد ضعيف اين رويداد در البرز اشاره دارد.
2) کوهزايى کاتانگايى بر سرنوشت زمينشناسى ايران اثرات درخور توجه داشته است، به گونهاى که بسيارى از زمينشناسان، روندهاى ساختارى کلى ايران و ايجاد حوضههاى رسوبى بعدى (مانند زاگرس) را از جمله پيامد کوهزايى کاتانگايى ميدانند و حتى، بربريان چارچوب ساختارى آلپى امروز ايران را به ارث رسيده از امتدادهاى پيسنگ کاتانگايى ميداند.
3) هر چند که به دليل مقايسه با رويداد پانافريکن، رخداد کاتانگايى به سن 600 تا 1000 ميليون سال پيش دانسته شده، ولى سن پرتوسنجى سنگهاى آتشفشانى اسيد (ريوليتهاى ريزو، قرهداش ...) که به طور دگرشيب زمينهاى چينخورده پرکامبرين را ميپوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.
آثـار و شـواهـد رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن در ايـــران
وجود ميكاشيستهاي غرب نـهـبـندان با سن 4/1 ميليارد سال، همچنين يك سري ميكاشيست، گنايس، آمفيبوليت شيست، در ناحيه چاپدوني نزديكي يزد با سني بيش از يك ميليارد سال، نشانگر شواهد رخداد كوهزايي كـارلـيـن هستند. اين رخداد در ايران مركزي تحت عنوان فاز چاپدونين شناخته ميشود . همزمان با رخداد چاپدونين در منطقه عربستان و آفريقا سنگهاي دگرگوني يافت شده كه تحت عنوان كوهزايي Pan African آن را ميشناسيم .
